akhar : نیلوبلاگ

خرید بک لینک

برای همیشه 19 خرداد سال 1396 را به خاطر می سپارم.

روزی که قایقی برای نجاتم باز فرستادی.

روزی که باز سوار قایق شدم.

 

 یک شب آتش در نیستانی فتاد   سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد   هر نیای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟   مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بیسبب نفروختم   دعوی بیمعنیات را سوختم
زانکه میگفتی نی ام با صد نمود   همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار   برگ خود می ساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است   درد بیدردی علاجش آتش است

از ویکینبشته.

باید تشکر کنم از این درد. خدا را شاکرم از این درد ، که مرد را دردی اگر باشد خوش است.

این همه سال را با رنج گذراندم. با ترس از تحقیر و مشاجره و ناراحت کردن بقیه. سال ها را با سکوت و رنج و غم گذراندم.

هیچ مهربانی مرا نمی پذیرفت. یادم رفته بود از قایقی که داشتیم. می خواهم به سویت پرواز کنم.

می خواهم پرواز کنم که روحم در ابعاد آسمان آزاد است.

آری عشق آزادی است. عشق شادی است. عشق اسارت و وابستگی و ترس و رنج نیست. عشق سرخوشی و سرمستی است. عشق بی پایان است.

آری عشق لبخند بی پایان است. عشق شادی و انرژی است  و هر چه هست اشک شوق است و تجلی حق در معشوق و دیوانه وار سوختن.

عشق ترس نمی تواند باشد.

عشق مشتی نیست که بر سرت بکوبند.

عشق حسرتی نیست که بر سرت بگذارند. عشق یعنی تو می دانی که من با همه عیب هایم دوستت دارم.

عشق یعنی تو می دانی و می بینی که من کم هستم و من انتظار ندارم دوستم داشته باشی اما دوستت دارم.

خسته ام از دست روزگار.

همان طور که شاملو می گوید :

آنکه میگوید دوستت میدارم
خنیاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود

آن که میگوید دوستت میدارم
دلِ اندوهگین شبیست
که مهتابش را میجوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
هزار ستارهی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود...

akhar...

ما را در سایت akhar دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 1:36

صفحه بندی