
برای همیشه 19 خرداد سال 1396 را به خاطر می سپارم. روزی که قایقی برای نجاتم باز فرستادی.روزی که باز سوار قایق شدم. یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد هر نیای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟ گفت آتش بیسبب نفروختم دعوی بیمعنیات را سوختم زانکه میگفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می ساخ...
ادامه مطلب
یک سری آدمها هم هستند که ادبیات و دایره لغات چیزی برای تعریفشون نداره. آدمهایی هستند که دوست دارند دروغگو نامگذاریت کنند به "هر بهانه ای" یا "هر قیمتی" همین آدمها بودند که بین موجودات وحشی به جای دفاع از تو، رفتند طرف حمله و تکه تکه ات کردند. همین آدمها هستند که وارد خانه ات میشن و تجسس می کنند که مبادا دروغی گفته باشی. +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa022:46  توسطxa0bugatxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
هر وقت حس می کنم توی این دنیا تنهای تنهام، هر وقت حس می کنم توی دنیا حس می کنم واقعا هیچ کس به فکرم نیست حتی کسهایی که کمکشون کردم یا براشون نقش مهمی ایفا کردم اون وقت به ضحی گوش می کنم. " (5) و البته به زودی پروردگارت ( آن قدر ) به تو عطا کند که خشنود شوی. (6) آیا تو را یتیم نیافت پس جای و پناه داد؟ و آیا تو را یگانه زمان و تنها نیافت ، پس جهانی را به دورت جمع نمود؟ (7) و تو را ناآگاه ( از معارف دینی ) یافت پس ( به وسیله وحی ) هدایت نمود. (8)xa0و تو را فقیر و نیازمند یافت پس بی نیاز کرد. (9) پس...
ادامه مطلب
یک سری آدمها هم هستند که ادبیات و دایره لغات چیزی برای تعریفشون نداره. آدمهایی هستند که دوست دارند دروغگو نامگذاریت کنند به "هر بهانه ای" یا "هر قیمتی" همین آدمها بودند که بین موجودات وحشی به جای دفاع از تو، رفتند طرف حمله و تکه تکه ات کردند. همین آدمها هستند که وارد خانه ات میشن و تجسس می کنند که مبادا دروغی گفته باشی. +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa022:46xa0 توسطxa0bugatxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
چه مکان مقدسی است اینجا. می گویند خدا در قلب های شکسته است. هر بار اینجا قلم زدم، قلبم شکسته بود. پس چه حجم عظیمی از حضور خدا اینجاست. چه آرام این غم ها برا سینه می گذرند و ساحل میگیرند و سکون. انگار درونم خالی است. خالی از عشق ، از آرزو، از تمنا، انگار خالی خالی ام. در چند قدمی ...سالک است. سالک را...
ادامه مطلب
زیبا ترین دیدار بود. کوتاه ، پر معنا. دیدار دوستی با مهربانی. دیدار قلبهایی که از دور به یکدیگر گره می خورند. دیدار چشم هایی که هم دیگر را خواندند. لحظه ای مکث. و زیبا ترینxa0 لبخند. یک لبخند از حس مخلوط تشکر ، قدردانی و تعجب، و دیگر لبخندی از روی تقدیر و ناباوری. چه زیبا بود و چه کوتاه بود وقت ما. لحظه ای که دنیا ثبت خواهد کرد. +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa021:25xa0 توسطxa0bugatxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
یه خبر خوب یه خبر بد. یک این که جشن عروسی ما نزدیکه. هر چند با هم زندگی می کنیم اما تصمیم گرفتیم مراسم کوچیکی بگیریم. البته شش ماهی فاصله داریم تا اون روز زیبا ولی خب ... خبر بد اینکه دروغ چرا ... فک می کنم سرم کلاه رفته. کار قبلیم به شدت داره پیش میره و یاداوری این که چطور من رو کلاه بردار جلوه داد...
ادامه مطلب
زندگی خوبه این روزها اما ، هنوز هم انسان های ساده و بی الایش ، آنهایی که زندگی انها بدون هیچ پیچیدگی به کامشان هست را دوست دارم. هنوز هم از انسان های مغرور و طلبکار بیزارم و هنوز هنوز ک هنوز است، زخمی بر دل دارم. زخمی عمیق. هنوز همxa0 فکر می کنم از آن ک بداند و ظلم کند بیزار ترم تا آن که نداند. قصی ال...
ادامه مطلب
پرکاری و اعتیاد به کار رسم رفاقت آرامش و اعتماد به خود. پیدا کردن جایگاهی درون خود. و دوست داشتن. و قدردانی از خود و دیگری ها. +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa05:19xa0 توسطxa0bugatxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
عنوان نوشته ام را نمی دانم. یکی امد و گفت فلانی را میشناسیxa0 فلانی "قدیس" است. من فلانی را میشناسم. بار ها دیده ام با غرور بسیاری از انسان ها را شکسته است. من فلانی را میشناسم. فلانی برای هزاران بار شکستن انسان ها یک بار هم عذرخواهی نکرده است زیرا که تصور می کند بخشیدن وظیفه انها بوده است. من فلانی ر...
ادامه مطلب
ما وقع را برای خود فلانی گفتم. طوفان گرفت همچون کسی که هتک حرمت شده باشد. خونابه ای از بحث به راه افتاد و من مانند همیشه یک چشم اشک و یک چشم خون شدم. +xa0نوشته شده در xa0شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa022:21xa0 توسطxa0bugatxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
بعضی ها هم سایه سردشان را می اورند بالای سرت. آمده اند که زخم بزنند. پی نوشت : چرا فکر می کنیم اگر روزه بگیریم و بد رفتاری کنیم رواست؟ سوال برایم آمده است....
ادامه مطلب
خب شکر خدا همه چیز خوبه بر وفق مراد هست. من کار پیدا کردم و بهترین کار دنیا. درامد در حد زندگی. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. مزدوج شدم و همسر گلم بهترین همسر دنیاست. خوشحالم که از اون زندگی مرگبار خلاصی پیدا کردم و نفرین شرور را خنثی کردم. شکر خدا. می گذره. پدر و مادر عزیزم هم در حال تدارکاتند که بیان و مدتی پیشم بمونند. اون زندگی مثل یه کابوس بود، مثل یه سرطان ولی شکر ، همه چیز بالاخره تو زندگیم معنی و جایگاه خودشو پیدا کرد. همیشه وقتی به بلاگ های ادمهایی که خیلی سختی کشیدند سر می زنم می بینم...
ادامه مطلب
من همه چیز رو با مقادیری به اندازه یک هفته تاخیر می نویسم یا گاهی بیشتر برای همین از زمان بندی تعجب نکنید. بد نبود. همیشه می گفتم اینا کی هستند که وقتی ازدواج می کنند عکسهاشون ، تعاریفشون ، احساساتشون همه شبکه های اجتماعی رو پر می کنه :))))) الان خودم همینطوری شدم :)))) خب حس خوبیه ادم دوست داره تقسیم کنه! دوستهای مجرد انقدر گیر ندید تو دلتون. به افتخار همسرم که دل منو خوش کرد....
ادامه مطلب
راستش اومدم بنویسم که همه چیز خوب و عالیه. همین که از دعوا خبری نیست، همین که نسیمی می وزه ، همین که اوضاع به سامان هست و من بالاخره تونستم مشکلات مالیم را رفع و رجوع کنم همینxa0 که هر روز با عشق کنار همسر میشینم و صبحانه می خورم ... همین ها خیلی هست. چیزهایی که با گذشته تلخ من قابل تطبیق نبود. بله بالاخره این آسانی بعد از سالها اسارت و شرمندگی و بدذاتی های یک انسان بود. شکر... الهی شکر که گذشت. نفرین بر اهرمن. نفرین بر کاپیتالیست. و درود بر عشق....
ادامه مطلب
از این که چه بر ما گذشت تا بدین سان زیبا شدیم نپرس. اما شکر و منت خدایی را که این روزها رو برای ما فراهم کرد. این لطافت و این نازکی روح و زیبایی هم نشینی را. نمی دانم بخاطر این همه آسایش و عشق چگونه آنطور که شایسته است شکرگزارش باشم. فقط می دانم معجزه بود و معجزه شد....
ادامه مطلب
این که ادم با همسرم مشترکات داشته باشه خیلی مهمه و این که بخش عظیمی از گذشته خاکستریشم شبیه همسرش باشه نعمتیه. درست زخم خوردیم ، درست درد کشیدیم برای ادمهای اشتباه و احساسات ولی هر دو دردمون اشنا بود. وقتی هم رو دیدیم زخم رو خوندیم تو چشم هم و به هم قول دادیم به هم کمک کنیم. ممنون که اومدی ... چشمم روشن شد به قدمت عزیز دلم. ممنون که اومدی بار غمم رو پیاده کردی از رو دوشم... باری که با اون شاید بیشتر از ده سال دیگه زنده نمی موندم. مرسی که رسیدی. گاهی آدم غمهاشو شریک پیدا می کنه اما تو منو آزاد کر...
ادامه مطلب
دیگر نمی ترسم. دیگر تناردیه ای نیست که ویرانم کند و برای هر حرکتم سوال و جوابم دهد. ولی چه انسانهایی که ندیدم و نشناختم....
ادامه مطلب
هر کار کنم لااقل الان نمی تونم از سختی هایی که کشیدم و ادمها در حقم کردند بگذرم. شب ها کابوس می بینم. تناردیه که ازارم می ده.....
ادامه مطلب
از غربت و غریبگی و نفرت زیاد نوشتم. از تحقیر و اسارت همxa0 زیاد گفتم. اما از عشق کم تر نوشتم. من برای عشق به دنیا آمدم. وقتی 14 سالم بود عاشق شدم و مهربانیxa0 و عشق و محبت و اهمیت و توجه را یاد گرفتم. سال ها از من می گذرد اما هنوز یک پیشه دارم و آن هم عاشقی است. چه زیبا تر که کسی هست که عشقم در راستای خدا، در نگاهش خلاصه میشود. باید زمان بگذرد تا یادم بماند چقدر بیشتر دوستش دارم .xa0 خدایا هزار مرتبه شکر....
ادامه مطلب